من این طوری لاغر می شم

رژیم

من دچار آسمم این هوا آلوده است تو اگه برگردی ماسک اکسیژن هست.

سلام دوستای عزیزم

ممنون بابت همه هم دردیها و دعاهاتون

مامان چهارشنبه ای عمل کرد؛ جمعه آوردنش تو بخش و فردا هم مرخص میشه

اگر چه دکترش میگه مشکلی نیست ولی حالش زیاد جالب نیست و بدتر از اون روحیه شو کاملا باخته

تو این هفته واقعا مرگ و جلو چشمام دیدم. خواهرم طرح داره و ۲ هفته است شمال ما هم اصلا بهش نگفتیم جدای از اینکه شرایطش طوری نبود که بخواد از همکلاسی هاش جدا بشه و بیاد تنها بیاد تهران؛ کلا اگرم بود کاری از دستش بر نمیومد و یکی تازه باید اونو آروم میکرد؛ برادرم دانشگاه قبول شده هیچ کس نیست بره دنبال کارای اون و ثبت نامش؛ این راه کلانتری بیچاره میکنه آدمو... همش یه سر باید سر بزنم از محل حادثه دنبال شاهد بگردم پرونده مامانمو ببرم پزشکی قانونی برم شهرک آزمایش شماره ماشین رو استعلام کنم!!! خودم که بعد از یک هفته اومدم سر کار؛ با کلی و کار و بی حوصلگی محض باید از خودم خلاقیت پیاده کنم؛ بابام هم که بیچاره روزی ۲۰ جا سر میزنه

ناشکری نمیکنم ولی فکر کنم این روزا بدترین روزهای زندگیمه از روز تولدم تا الان. گرچه می دونم خدا خیلی رحم کرد و می تونست بدتر از این بشه ولی هنوز خیلی نگرانم چون فکرای بد دست از سرم بر نمیداره؛ نکنه باز سرش خونریزی کنه؛ نکنه از این به بعد همش سر درد داشته باشه؛ نکنه نکنه نکنه....

از اون طرف خواهرم واسه ۲۹ وقت عمل گرفته بره بینیشو عمل کنه؛ مثلا می خواست از طرح که میاد فرداش بره عمل که تا ۱۰ مهر که وقت استراحتشه با دماغ خوشگل بره دانشگاه؛ دکترشم پول و جلو جلو گرفته تازه صدبارم تاکید کرد برنامه ی شما به هم بخوره من فقط نصف پولو برمیگردونم!!! ما هم اون موقع مطمئن بودیم که بهم نمی خوره!!! اینه میگن آدم از فردای خودش خبر نداره ها...

مثلا مامانم و بردم بیمارستان خصوصی ولی زیاد بهش رسیدگی نمیکنن؛ از دهن دکترش که باید با هفت تیر و تهدید حرف کشید بیرون هیچی نمیگه... مامانم از چهارشنبه  که عمل کرد فقط یکم دست و پاش باد داشت ولی از جمعه ای صورتش خیلی زیاد و وحشتناک ورم کرده؛ و دکترشم میگه نمی دونم چیه!!! گفت شاید حساسیت دارویی باشه ولی ضد حساسیت بهش زدن و حتی داروهاشم عوض کردن ولی بهتر نشده...

تو ذهنم انقدر فکرای جور واجور هست که نمی دونم به کدومش برسم....

خدا وکیلی این درسته یه ماشین بیاد وسط خیابون بزنه بهت لت و پارت کنه بعد شمارشم وردارن شاهدم داشته باشی ولی واسه رسیدگی و تشکیل پرونده همش بفرستنت اینور و اونور که خودتم پشیمون بشی از شکایت!!!

آخه این چه وضعیه که همیشه مظلوم و آسیب دیده باید واسه چیزی که حق مسلمشه بیشتر از محکومیت و جزای ظالم و مقصر بدوو  و بدبختی بکشه و اعصابش بهم بریزه

یکی به مامان من زده اینم شماره پلاکش خب برید بگیریدیش دیگه لا مصبا... من جونم باید در بیاد تا بتونم ازش شکایت کنم آخه...

اونم از بیمارستان مامانم و بستری کردیم ۴ روز الکی نگهش داشتن تو آی سی یو ؛ شبی یک میلیونو نیم  بعد خونریزیش دو برابر شد بردنش اتاق عمل!!!

خدا می دونه تو بلاتکلیفی این روزا چی به من گذشته....

فدای همتون

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 15:6  توسط مهسا  | 

من دارم میمیرم

سلام بچه ها

من داغون شدم ...

عزیزانم مامانم تصادف کرده با ماشین و الان تو ای سی یو ؛ قرار امروز یا فردا عملش کنن

تو رو خدا و جون عزیزتون دعا کنید واسه مامان خوشگلم؛ تو رو خدا این لحظه ای که دارید این مطلب رو می خونید از ته دل براش دعا کنید که عملش با موفقیت تموم بشه و زود خوب بشه

کمرم شکست؛ مامانم همه هستی و نیستی من تو این دنیاست؛ برام دعا کنید خواهش میکنم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم شهریور 1393ساعت 10:40  توسط مهسا  | 

خوشحالم

سلام

صبح به خیر

امروز بسی شادم و اومدم اول صبحی این شادیمو با شما قسمت کنم

یه مدتیه از اداره که میرم خونه از شام مام خبری نیست

تا میبینم غذا داره آماده میشه و مامانم داره غذا رو میکشه تو دیس میرم تو اتاقم و درو قفل میکنم آخه قبل از این یه مدتی بود دیگه شام خوردن و شروع کرده بودم منه فلان فلان شده!!! ولی تقریبا نزدیک به یه ماه پیش این برنامه ی فرار از شام و پیاده کردم؛ تا میدیدم غذا آماده است میپریدم تو اتاق هندزفری میزاشتم قر میدادم واسه خودم...

خلاصه یه بیست دقیقه نیم ساعتی که بقیه شام میخوردم من می رقصیدم و کارد میزدم به شکمم... تا امروز صبح که داشتم آماده میشدم بیام اداره؛ مامانم گفت مهسا انگار لاغر شدی همچین! منم گفتم نه بابا لاغری کو؟؟؟ من تکون نخوردم! ولی بعدش ویرم گرفت برم  خودمو بکشم. مامانم قبل از من بیدار میشه و تقریبا وقتی من بیدار میشم اون از خونه میزنه بیرون میره باشگاه؛ تا مامانم از خونه رفت پریدم رو وزنه ببینم چی شده! و دیدم با کمال افتخار و تعجب وزنه عدد ۵۸:۷۰۰ رو نشون داد و من رو بسیار هیجان زده نمود! دیگه تا اداره آواز خوندم و لی لی اومدم و گفتم این خبر مبارک رو بیام به شما هم مژده بدم؛ ایشاله به پای هم پیر بشیم.

اینم از دلخوشیه ما دیگه؛ دختر دهه شصتی باشه؛ تو مملکت جمهوری اسلامی هم باشه؛ مجرد هم باشه؛ درستم تموم کرده باشه باید خودتو با این جور چیزا مشغول می کنی دیگه... خدا رو شکر که حداقل اینم هست بیچاره دخترای دهه شصتی که لاغرن! اونا سرشون رو با چی گرم میکنن طفلکیا! واله

بعضی از دوستان هی از من کمک یا رژیم یا ... میخوان؛ به خدا من از ته دل دوست دارم بهتون کمک کنم ولی کاری از دستم بر نمیآد لامصب! باید برید پیش دکتر تغذیه رژیم بگیرید؛ باید برید پیاده روی؛ باشگاه و ... و وزن کم کنید دیگه! چیز خاص دیگه ای نیست آخه که من بخوام بگم...

واسه خودتون شادیهای کوچیک بسازید از کاهش وزن

تو خونه جای دراز کشیدن خالی دراز نشست کنید

مسیرهای کوتاه سر کار؛ دانشگاه و .... رو پیاده برید جا تاکسی

لباسهای سایز کوچیک ولی خیلی خوشگل بخرید و خودتون رو به اون سایز برسونید

از خوردن خوراکیهای ممنوعه خودداری کنید! نون و یا برنج زیاد؛ انواع و اقسام شیرینی ها؛ خامه، شکر، غذاهای چرب؛ بستنی؛ پیراشکی؛ شیرینی تر؛ چیپس؛ پفک؛ آجیل زیاد و سنگین؛ انواع سس و ساندیچ های پر کالری و هر چیزی که تو نگاه اول به چشمتون چاق کننده و پر کالری میاد

اگه اضافه وزن بالای ۷ کیلو دارید حتما دکتر تغذیه برید

به جای بازی های نشستنی و گوشی و قربونش برم پلی استیشن( من اندازه ی یه پسر بچه ده ساله بازی میکنم) بازی های پر تحرک انجام بدید. رقص؛ بدمینتون، فوقبال دستی؛ پینگ پونگ؛ وسطی، هولاهوپ و ...

آهنگ فقط شاد و پر هیجان یا خارجی یا قر تو کمر و ۶/۸ ولا غیر

خدایی آهنگهای خارجی هارو گوش کنید! آهنگ های غمگینشون هم شادو دی جیه. حالا واسه ما همش غم و غربت و چرا رفتی و چرا ولم کردی و دیگه میخوام بمیرم خدا و این نفس آخر منه و ...

کالری شماری رو هرگز فراموش نکنیددددددددددددد! گاهی وقتها آدم فکر میکنه هیچی نخورده ولی کالری چیزهایی که خورده رو جمع میکنه سر میزنه به آسمون

بچه ها خودتون خوب می دونید که گرفتن همچین تصمیمی و راه گذاشتم تو این راه فقط و فقط یه چیز احتیاج داره اونم اینکه اراده کنید و از ته دل بخواید و پای چیزی که می خواید بمونید؛ وابستگی به غذا هیچ فرقی با وابستگی به مواد نمی کنه و هر دو یک اعتیاد محسوب میشه... مثل معتادی که هربار که میکشه میگه بار آخر ولی باز سمت مواد میره بدون اینکه دست خودش باشه یه چاق هم همیشه می خواد رژیم بگیره ولی نمی شه! و دقیقا مثل معتادی که یک ماه ترک میکنه ولی دوباره تا مواد میبینه پاش میلرزه و دوباره شروع میکنه ممکنه یک ماه رژیم بگیرید ولی سر یه مهمونی؛ یه عروسی یا هرچی دوباره یادتون بره هدفتون و برید سراغ غذا...

تا خودتون از ته دل نخواید و تصمیم نگیرید شدنی نیست که نیست ...

یه یا علی بگید و برید به سمتش؛ به خاطر شادیه روح و جسمتون شروع کنید. اولش شاید سخت باشه ولی بعد از مدت کوتاهی و کاهش چند کیلوی اول براتون تبدیل به زیباترین مسیر دنیا میشه

موفق باشید.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393ساعت 9:47  توسط مهسا  | 

من زنده ام

سلام عزیزای دلممممممممممم من معذرت میخوام که نیستم،‌ من معذرت میخوام که سرم شلوغه،‌ واقعا ببخشیدددددددددد ولی چیکار کنم دیگه!!! دوستای خوبم من هرچی در مورد رژیم و ورزش و قرص و راههای لاغری می دونستم براتون نوشتم، راههایی که خودم رفتم،‌ برنامه هایی که داشتم واسه لاغری و کلا همه چی! به خدا چیز جدید دیگه ای وجود نداره،‌ غذا کم بخور،‌ ورزش کن،‌ حتما لاغر میشی؛‌ با برنامه ریزی پیش برو که کم نیاری و با راههای مختلف انگیزت و تقویت کن! همش همینه دیگه... وقتی وزنتون کم میشه،‌ سبک میشید،‌ نگاه آدما به شما عوض میشه،‌ نگاه شما به زندگی عوض میشه،‌ اعتماد به نفستون بالا میره،‌ غرور و عزت نفستون بیشتر میشه،‌ راحت قدم بر میدارید،‌ می دویید، می پرید، همه جا جا میشید، تو تاکسی و مترو جاهای تنگ با اطمینان خودتون رو تو یه جای کوچیک جا میدید،‌ با خوشحالی لباس می خرید،‌ مهمونی میرید،‌ عروسی میرید، با دوستاتون بیرون میرید،‌ جلو فامیلاتون،‌ تو محل کار یا دانشگاه سرتون رو بالا میگیرید و قدم میزنید و هزار تا چیز ریز و درشت دیگه که خودتون بهتر از من میدونید. می دونید نگاه آدما به یه فرد چاق یه آدم بی عزت نفس و شکم باره است! نمی دونم فیلم سون (7) رو دیدید یا نه! توی فیلم هفت تا گناه بزرگ رو معرفی میکنه که یکیش شکم پرستیه! خیلی هاتون برام نظر خصوصی می نویسید و ازم راهنمایی میخواید ولی من هرچی بلد بودم گفتم براتون! درست که اطلاعاتم خیلی ناقصه، به هر حال من دکتر و یا متخصص در این زمینه نیستم که! من یه آدم چاقی بودم که لاغر کرده و هرچی تجربه داشته تو راه لاغری اینجا نوشته شاید به بقیه کمک کنه. هیچ وقت دیر نیست، همین الان، همین لحظه هم می تونید شروع کنید، یه دفتر بر دارید، یه تقویم بذارید کنارش،‌ به یه دکتر تغذیه مراجعه کنید، روزی 1 ساعت پیاده روی کنید، وزن و سایزتون رو بنویسید، به خودتون روحیه بدید، آهنگ شاد و لبخند رو کنار نزارید، بابت هر 3 کیلو کاهش برای خودتون هدیه بخرید، با بدنتون حرف بزنید و ازش بخواید تو این راه همراهیتون کنه، وقتی غذایی رو پس میزنید و نمی خورید از ته دل احساس خوشحالی کنید، سعی و تلاش و انگیزه در راستای رسیدن به هدفتون. فقط و فقط همین و بس، هدف همه ی آدما اینه که هر جا هستن، هر کی هستن و تو هر شرایطی هستن هر روز و هر روز پیشرفت کنن و وجود بهتری از خودشون بسازن و هیچ چیز دیدنی تر و ملموس تر از ساخت یک اندام زیبا و سالم تو دنیا نیست. من گاهی تو این وبلاگ خیلی تند رفتم و مثلا چاقارو مسخره کردم و یا حرف تند یا بدی زدم ولی این فقط برای این بود که هر کی چاق و داره این مطلب رو می خونه از چاقی متنفر بشه و یه جرقه ای تو ذهنش به وجود بیاد تا شروع کنه، من به چاقی توهین کردم نه به شخصی خدایی نکرده! من هم می دونم که ارزش وجودی انسان به اخلاق و شعور و به خصوص انسانیت هر فرد و هیچ کس حق نداره به کسی به خاطر مشکلات ظاهریش توهین یا بی احترامی کنه ولی این خصوصیت تو وجود همه ی آدمهاست، آدمها اول ظاهرت رو میبینم بعد نسبت بهت قضاوت می کنن،‌ برای برخی عیوب هیچ راهی نیست ولی چاقی راه و درمان داره، پس چرا از خودمون آدم زیباتر و سالم تر و پسندیده تری نسازیم وقتی میتونیم! به هر حال قضاوت کردن خاصیت بشر، اگه یه خانومی 100 کیلو وزن داشته باشه و خیلی هم از بابت اضافه وزنش نیش و کنایه شنیده باشه بازم وقتی برای برادرش بره خواستگاری و مثلا دختر تپل مپل باشه، میگه این چیه بابا! چاقه! این حرفو زدم که بگم من از طرف آدمهایی که این مشکل و دارن هم قضاوت میشیم چه برسه به اشخاصی که این طور نیستن! به هر حال تو این شرایط و این کشور و این زمان داشتن اندام زیبا بسیار مورد اهمیت و مورد پسند، شاید 100 سال پیش چاقی رو بورس بوده تو ایران،‌ الان کمبود وزن و ترکه ای بودن مد! ما صد سال دیر به دنیا اومدیم!!! واله، حالا به هر حال اوضاع اینجوریه دیگه! خیلی ادبی نوشتم حالا میخوام یکم بی ادبی کنم با اجازتون... واله مردم ما هم حال آدمو بهم میزنن، از هیچی تعریف ندارن فقط یه چیزی شنیدن دیگه دارن خودشون رو خفه میکنن، فکر میکنن طرف هرچی لاغرتر باشه اصلا از این اسکلتای تو آزمایشگاه باشه دیگه الهه سکس و زیباییه! آخه عزیز من عقل نداری،‌ چشم که داری آیا؟ حتما خودتون از این جور آدما تو اطرافتون دیدین دیگه، زیبایی اندام براشون معنا نداره فقط شما از لاغری بمیر خوشگل میشه دیگه به سلامتی! ولی من بارها گفتم و بازم میگم بدنتون وقتی زیباست که برید جلو آینه به خودتون نگاه کنید و کیف کنید، اصلا به حرف هیچ کس گوش ندید و فقط و فقط رضایت خودتون براتون مهم باشه و بس. زندگی کوتاهه سعی کنید از لحظه لحظه اش لذت ببرید و گور بابای ... اینایی که نوشتم به این معنی نیست که دیگه نمیام یا نیستم،‌ من بازم هستم و خدا شاهد هر شب برای تک تک تپلهایی که آرزوی کاهش وزن و اندام متناسب دارن دعا میکنم،‌ شما هم برای خودتون دعا کنید و از ته دل از خدا بخواید حتما خدا کمکتون میکنه، واقعا موثره، هر شب قبل از خواب و هر صبح موقع بیدار شدن از ته دل از خدا بخواید کمکتون کنه. ببخشید که دیر دیر میام من وزنم رو رو 59 ثابت کردم،‌ روزی 1 ساعت ورزش می کنم و سعی میکنم در طول روز تعادل رو تو خوراکم حفظ کنم، اگه صبحونه نون و خامه بخورم، حتما ناهار اون روز برنج نمی خورم، اگه بیرون با دوستام بستنی بخورم از شام شب هیچ خبری نیست و ... البته این برنامه برای نگه داشتن وزن هستش نه کاهش! بدونید همیشه دلم با شماست.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 23:41  توسط مهسا  | 

ورزش

بچه ها در مورد ورزش و اینا یه چیزایی می دونم که امیدوارم به دردتون بخوره.

اول از همه برای گرفتن بهترین نتیجه از رژیم همیشه برای کاهش وزن از ورزش در کنار رژیم استفاده کنید چون ورزش علاوه بر اینکه سرعت کاهش وزنو بالا میبره به بدن شکل میده و حسابی رو فرمتون میاره ولی حتی اگه رژیم و با ورزش شروع نکردید بعد از دوماه از شروع رژیمتون حتما ورزش رو شروع کنین چون اگه اینکارو نکنین با یه عالمه چربیه شل و پوست کش اومده مواجه میشید( منظور اضافه وزن بالاست البت، از 10 کیلو اضافه وزن به بالا)

برای اینکه روند کاهش وزنمون رو بالاببریم لازمه که از ورزش های هوازی استفاده کنیم، ورزش های هوازی به ورزش هایی گفته میشه که طولانی و به طور مستمر انجام میشه، انرژی مورد نیاز برای انجام تمرینات هوازی از گلوکز و چربی تامین می‌شود بنابراین برای کاهش چربی خون و یا کاهش وزن چربی بدن، تمرین هوازی بهترین نوع تمرین است.

در مورد اینکه چه ورزشی کنیم و چقدر و ... برای کسی که تا حالا ورزش نکرده و به ورزش خاصی هم علاقه نداره یا امکان هر ورزشی رو نداره پیاده روی بهترین انتخابه، پیاده روی علاوه بر کالری سوزی و تنفس منظم و قوی ای که ایجاد میکنه توانایی و قدرت بدنی رو هم بالا می بره، فقط حواستون به سرعت پیاده روی باشه، سعی کنید با سرعت نسبتا بالا پیاده روی کنید، البته برای آماده شدن بدنتون از سرعت پایین در هفته های اول و بعد از گذشت چند هفته که بدنتون استحکام کافی رو پیدا کرد به سرعت مناسب برسونیتش، سعی کنید به تنهایی برید پیادی روی و یا اگه با کسی میرید در طول پیاده روی اصلا با هم حرف نزنید و سعی کنید از دماغ نفس بکشید از دهن بدید برین، استفاده از هندزفری و آهنگ تند و شاد در حین پیاده روی بسیار موثره.

پیاده روی ورزش خیلی خوب و موثریه و مزیتش اینه که هیچ هزینه ای نداره و برای همه ممکنه البته تو زمان هایی مثل الان که هوا سرد یا آلوده است یکم سخته! ولی برای کسی که هدف واقعی دنبال میکنه غیر ممکن وجود نداره. ورزش بعدی که اونم بسیار عالیه و همتون هم باهاش آشنایید ایروبیک! چه تو باشگاه چه تو خونه ورزش راحت و کم هزینه، با یک سی دی می تونید خیلی راحت ورزش کنید هر ساعتی که می خواید و هر کجا که راحتید، به نظر من همه ی سی دی های ورزشی ایروبیک هم خوبه و اصلا فرقی نمی کنه، مهم ورزش کردنه، برای ایروبیک هم می تونید هفته های اول از 20 دقیقه و با استحکام گرفتن بدنتون تایم ورزش رو بیشتر کنید.

دویدن، دوچرخه سواری، طناب زدن، شنا و اسکی و ...  همه ورزش های هوازی و توپی هستن که اگه امکانشو دارید عالیه.

حالا بعضی ها سوال دارن واسه آب کردن شکم یا پهلو یا رون باید چیکار کرد، یه توضیحی در مورد شکم بگم و اینکه دو سومه اضافه وزن هر آدمی تو شکمشه، یعنی اگه کسی 15 کیلو اضافه وزن داره 10 کیلوش چربی های دور شکمشه! خیلی ها می گن من اصلا چاق نیستما فقط شکم دارم، چیکار کنم شکمم آب بشه؟ حالا اگه این طرف و بگیری وزن کنی و از قدش کم کنی میبینی مثلا 6 کیلو اضافه وزن داره که اصلا به حسابش نمیاره! و از این 6 کیلو 4 کیلوش تو شکمشه به همین علت فکر میکنه چاق نیست و فقط شکم داره.

ولی در رابطه با کسایی که دنبال حرکت می گردن واسه لاغر کردن جای خاصی از بدن، مثلا می خوان پهلو آب کنن باید بگم که چیزی بنام چربی سوزی موضعی وجود خارجی نداره و آدم نمیتونه روی چربی یک قسمت از بدنش با حرکت ورزشی مانور بده و فقط و فقط و فقط روی عضله میشه بصورت موضعی کار کرد و آدم مثلا با روزی 2000 تا دراز نشست هم چربی شکمیش آب نمیشه و فقط عضله ی شکمش سفت و قوی میشه.

اصلا چربی ماهیت پرورش یافتن و یا تقلیل رفتن بر اثر فشار رو نداره و فقط با مصرف انرژی تحلیل میره و بدن خودش تصمیم میگیره از چربی های کدوم ناحیه برای تولید انرژی خروجی استفاده کنه.من خودمم تا همین چند وقت پیش همین عقیده ی غلط رو داشتم،ولی بهرحال آدم وقتی فهمید چیزی غلطه، روش پافشاری نمیکنه که!

برای همینه که ممکنه شروع به ورزش کنید و مثلا بالاتنتون آب بشه، پایین تنه تکون نخوره، این اصلا مسئله ای نیست که براش ناراحت باشید و فکر کنید اگه همین طوری ادامه بدید بالاتنه تون همین طوری آب میشه و پایین تنه تکون نمی خوره و ورزش رو رها کنید واسه ترسیدن به خاطر از بین رفتن بالاتنه! احتمالا نوع چربی ها و بافت اونها در پایین تنه ی شما مستحکم تر و سخت تره، برای همین بدن ترجیح داده از چربی بالاتنه بسوزونه ولی زمانی که چربی های بالاتنه آب بشن و شما همچنان به ورزش ادامه بدید بدن به چربی های پایین تنه حمله میکنه و شروع به سوزوندن اونها میکنه،‌ این نکته رو فراموش نکنید که چربی های پایین تنه مثله رونها و باسن به طور طبیعی مقداری سرسخت تر و منسجم تر هستند به همین دلیل سوزوندنشون به زمان بیشتری احتیاج داره(‌در بعضی آدمها که چاقی گلابی شکل دارن مخصوصا)، این مسئله رو هم در نظر داشته باشید که پایین تنه ی شما هم نسبت به قبل از شروع ورزش یا رژیم کوچک تر شده ولی چون بالاتنه خیلی تغییر کرده این احساس و به شما میده که چیزی از پایین تنه کم نشده!

شما اگه با رژیم و ورزش به وزن دلخواهتون برسید خواهید دید تمام چربی های بدنتون به صورت یکپارچه آب میشه و بدن سرحال و خوشگلی به وجود میاد.

اگر کسی می خواد روی قسمتی از بدنش کار کنه،‌اول از همه باید به وزن دلخواهش برسه بعد شروع به بدنسازی روی قسمت مورد نظرش زیر نظر مربی وارد و کاردرست کنه.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 20:53  توسط مهسا  | 

لیست غذاهای رژیمی و خوشمزه

بعد ناهار همیشه اداره خلوت و ساکته! یه جورایی همه پشت میزشون چرت میزنن! از جمله من البت :)

چند وقت پیش یه نشست داشتیم، وقتی تو اداره حرف از نشست میشه تنو بدن من میلرزه،‌ از طراحی پوستر و کارت مدعوین و بروز رسانی سایت گرفته تا فیلم برداری و عکاسی و ادیت و تدوین فیلم ها و آرشیو کردنشو حال من و میگیره ولی زمانی که نشست و همایش نداریم کارم سبک، چند وقتم بود دلم خیلی برای وبلاگ و حال و هواش تنگ شده گفتم زود زود بهتون سر بزنم، دیشبم زنگ زدم به صبا بر نداشت! نمی دونم کجاس این دختر!!!

غرض از این پست اینه که یه مدتی بود می خواستم بیام چندتا غذای رژیمی توضیح بدم، دیدم یکی از بچه ها پرسیده من تو مهمونیا چی می خورم؟ گفتم دوتا یکیش کنم یه پست غذایی بذارم.

اول بریم سر جریان اینکه تو مهمونیا چی می خورم ؟ من یادمه قبلا مثلا یه 10 سال پیش آی ما مهمونی می رفتیم!!! آی مهمون میومد خونمون! آی، یعنی هفته که 7 روز شاید 4 روزش مشغول مهمون بازی بودیم، الان یه 2، 3 سالی میشه که خیلی کم مهمون بازی از خودمون در وکنیم، تازه خیلی از مهمونیا هم مامان بابام رو مجردی میفزستیم و منو منگول و حبه انگور می مونیم خونه ( با این حساب خودم شنگولم!) ولی حالا بعضی زمانها و بعضی جاها که اصلا راه نداره بپیچی میرم،‌ من یادمه اون اوایل که رژیم گرفته بودم هر جا میرفتم و هی بهم تعارف میکردن، میوه، شیرینی و ... می گفتم ممنون من میل ندارم، بعد طرف سمج تعارف کننده می گفت حالا وردار دیگه، منم مثل یه بچه گربه مظلوم سرمو می انداختم پایین و می گفتم مرسی؛ آخه رژیمم!!! حالا یا شخص محترم تعارف کننده یا میزبان خیلی محترم می گفت بردار دیگه، حالا رژیمتو آوردی خونه ی ما!!! بعد یه نگاهی عاقل اندر سفیهی به اندام مثلا 80 کیلویی ما میکرد که به نظر چندان هم تغییر نکرده بود و تو دلش حتما می گفت این داره می ترکه اونوقت میگه رژیمم!!! آقا ما دیدیم نه این طوری نمیشه،‌ با هر زبونی به اینا می خوای حالی کنی تو رژیم و این حرفایی تو کتشون برو نیست، حالا اون زمانی که 70 کیلو هم شدم و دیگه هر آدم کور یا دیوانه ای هم می تونست بفهمه 20 کیلو لاغر کردم بازم حیف اصرار اون ها و انکار تو می گفتن حالا وردار،‌ اینجا بخور رفتی خونه ی خودتون رژیم بگیر!!! واقعا بعضی از آدما عمه ندارن یا اصلا عمه هاشونو دوست ندارن!

ولی من از یه جریانی گوشی اومد دستم که باید چیکار کنم، باورتون نمیشه 1 بار این کارو خونه هر کی تعارف اضافی می کرد انجام دادم دیگه هیچکی بهم تعارف نمی کنه! یه بار رفته بودیم خونه عموم اینا اتفاقی تولد دختر عموم هم بود، عموم اینا نمی خواستن جشن بگیرن ولی دیدن همه فامیل دور هم جمعا زن عموم پسر عموم و فرستاد یه کیک بخره که همین طوری دور همی یه جشن کوچیک راه بندازیم، خلاصه کیک کاکائویی اومد و شمع فوت شدو کیک تیکه شدو زن عموم شروع کرد به تعارف کیک! جلو من که رسید تو دستش سینی بود با 4 تا بشقاب کیک، حالا هی اون اصرار، من انکار، اون اصرار،‌من اجبار، اون اصرار ، هی با صدای بلندتر می گفت رژیم چیه؛ بخور؛ فلان و بهمان، منم گفتم یا علی باید این آدمو درست کنم، دست بردم طرف سینی اون بزرگترین تیکه رو برداشتم گذاشتم جلوم، چنگال کنار کیک و برداشتم کردم تو دهنم زدم تو کیک، هی چنگال خالی و می کردم تو دهن میکردم تو کیک، کیک حسابی دهنی شد و انقدر باهاش ور الکی رفتم که به شکلی در اومد که دیگه اصلا نمی شد نگاش کرد! :) اومدن بشقابارو جمع کن دیدن نعمت و خدارو آنچنان چنجه چنجه کردم که هی وای شده و حروم شده رفته، از اون روز دیگه زن عموم چیزی به من تعارف نمی کنه. خونه بقیه هم همین طور، کسی که زیاد تعارفم می کنه بر می دارم داغونش می کنم می زارم تو بشقاب نه دیگه کسی می تونه بخوره نه چیزی.

این واسه رژیمیا که نمی خوان تو مهمونی چیزی بخورن، اما اونایی که میرن مهمونی و نمی دونن چی بخورن، خب مسلمه که کالری شماری اینجا بسی جواب میده، سریع کالریه همه چی رو محاسبه کنید و بعد تا اون مقداری که می تونید بخورید، من خودم میرم مهمونی اولش مثلا چایی و شیرینی میارن، من چایی با 1 قند می خورم، بعد شام میارن، مثلا زرشک پلو با مرغ، من یه تیکه سینه بزرگ مرغ و با ترشی و یا سالاد بدون سس میدم بالا، برنج و سس و نوشابه نمی خورم. میوه میارن، مثلا میگیم یه سیب و یه پرتقال و یه خیار و یه کیوی، 1/4 سیب+ 1/4 پرتقال و تمام کیوی رو می خورم خیارم میزارم واسه صابخونه :) والله

حالا مثل میگیریم صابخونه بعد شام شیرینی تر بیاره با چایی و شیطان رجیم در ن نفوذ کنه و بگه مهسا شیرینی بخورررررر، من یه شیرینی بر میدارم، سعی می کنم کوچیک ترین مدل شیرینی تو ظرف و بردارم، می زارم تو بشقابم ، اونم فقط نصفشو می خورم و بقیه رو میزارم تو بشقاب! به این می گن قانون حیف و میل ، سیب و شیرینی حروم بشه بهتر از اینه که اندام من حروم و خراب و داغونن بشه، واقعا عادلانس.

خب حالا که شیطون سر منو گول مالیده و من نصفه شیرینی خوردم واسه سوزوندن این کالری بیخود اضافه باید یه خاکی تو سرم بریزم؛ که یا شب که میام خونه 30 دقیقه هولاهوپ می زنم یا 10 دقیقه طناب، یا فردای اون روز از خیر ناهارم می گذرم و سالاد کاهو می خورم! گاهی وقتا که شیطون همچین وسوسه های شنیعی میکنه منو من به 10 دقیقه طناب آخر شبم فکر می کنم یا اینکه باید ناهار فردامو از دست بدم، همون موقع است که یکی محکم می زنم بر دهان شیطان و ردش میکنم بره دنبال یکی دیگه، قانون این مساله هم اینه که هرگز و هرگز و هرگز شما نباید 2 وعده پشت سر هم این کارو تکرار کنید، به هیچ عنوان نذارید وعده های تلافی روی هم انباشته بشه، و اصلا از یکی تجاوز کنه، مثلا من امشب تو مهمونی شیرینی بخورم با این احتساب که فردا ناهار نمی خورم، بعد فردا سر ناهار، بگم حالا ناهارمم می خورم ولی به جاش 2 شب شام نمی خورم، اصلا همچین کاری نکنید تا تلافی یه پرخوری رو در نیاوردید سراغ بعدیش نرید. البته اینکار واسه اونایی که نمی خوان وزنشون اضافه بشه و یا تو دوره تثبیت هستن، اونایی که رژیمم شیطون غلط میکنه گولشون بزنه... چقدر حرف زدم،‌ وایییی

چند غذای ساده و رژیمی و خوشمزه

اول از اینکه همیشه یک ربعی قبل از غذا 1 لیوان آب بخورید؛ و همیشه غذاهاتون رو تزئین کنید و خوشگلش کنید، بعدشم هرگز با خانواده غذا نخورید و سر یه میز یا سفره نشینید.

1. یک یا دوتا سینه مرغ و آب پز کنید و با ادویه و ا تخم مرغ چرخ کنید، بعد مایع به دست اومده رو به شکل همبرگر در بیارید، هر چند تا که شد، یعنی دایره ای به اندازه ی یک کف دست و قطر 1 سانتی متر؛ بعد هر کدوم جدا بسته بندی کنید و تو فریزر بزارید، تا چند نوبت داشته باشید، هر بار برای پختش 1 دونه رو در داخل تابه تفلون یا با نصف لیوان آب و شعله ی کم بخار پز کنید؛ یا با 1 قاشق روغن زیتون بزارید سرخ شه و یا بزاریدش تو ماکروفر و یا فر، بعد تو بشقابتون کمی کلم بنفش یا کلم سفید و یا کاهو خرد کنید به همراه 1 گوجه ی خرد شده و 1 خیار شور کوچیک و همبرگر مرغ و کنارش بذارید و با لذت نوش جان کنید.

2. یک سینه مرغ و خرد کنید به شکل جوجه کباب تو مایع پیاز و کیوی و نمک و آب لیمو چند ساعت بخوابونید، بعدشم که معلومه سیخ کنید و کباب کنید و با همون بشقاب سالاد لذتشو ببرید.

3. گوشت گوساله بخرید، مثله همون همبرگر به اندازه ی 1 کف دست ولی قطر نیم سانتی متر برش بدید، بعد رو تیکه گوشتتون خیلی کم فلفل سیاه و نمک بزنید و یا با گوشت کوب بکوبیدش و یا با پشت ساتور بزنید روش تا کمی ساتوری یا کوبیده بشه،‌ بعد تو همون مایع جوجه کباب با این تفاوت که کیوی رو بیشتر کنید و آب لیمو نریزید بخوابونیدش و بذارید 24 ساعت تو مایع بمونه، بعد تو این توریهای مخصوص کباب رو شعله کبابش کنید و با بشقاب سالادتون نوش جان کنید، شاید یکم سفت باشه ولی دلچسبه

4. بورانی اسفناج درست کنید البته با ماست کم چرب، به اندازه یک کاسه متوسط و توش 1 مشت نون جو خرد شده بریزید و به جای یک وعده خوشمره نوش جان کنید، نون جو خشک تو همه نون فانتزی ها هست ولی سوپری ها هم دیدم دارن، 3 تا نون جو خشک که شکل نون بربری داره بسته بندی کردن می فروشن،‌ هر کدوم از نون ها رو برای 3 وعده استفاده کنید. خردش کنید و بریزید تو بورانی اسفناجتون

5. 1 یا 2 خیار خرد شده به همراه نصف قاشق نعنا و 1 قاشق شوید و ماست کم چرب بریزید در داخل 1 کاسه متوسط و بهش 1 مشت از همون نون جوهای خشک اضافه کنید، عالی میشه و نوش جان کنید

6. 1/3 تن ماهی که ترجیحا بی روغن باشه یا با روغن زیتون باشه ( من تن روغن دار و از تو قوطی در میارم طوری که روغنش ته همون قوطی بمونه، واسه 10 ثانیه میگیرم زیر شیر آب، بی مزه میشه ولی سالم تر میشه) به همراه 1 قاشق غذاخوری بورانی اسفناج و 1 گوجه و 1 خیار شور کوچیک داخل بشقابتون تزئین کنید و بعد میل کنید.

7. 1 تخم مرف آب پز سفت در کنار 1 هویج رنده شده، یک گوجه و 1 قاشق پنیر رژیمی و تزئین بشقاب عالی میشه

8. نصف سینه مرغ و با آب نسبتا زیاد آب پز می کنیم، بهش 1 سیب زمینی خیلی کوچیک، 1 هویج کوچیک و 1 پیاز کوچیک که ریز خرد کردیم و 1 مشت نخود فرنگی به مرغمون اضافه میکنیم به همراه کمی نمک و فلفل سیاه و بذارید خوب جا بیوفته و یه سوپ خوشمزه بخورید.

اینا تقریبا چیزایی که من خودم واسه وعده های غذام می خورم، البته بیشتر از هر کدوم 1 وعده در روز و وعده بعدی رو سالاد کاهو و یا سالاد کرفس خالی می خورم. حالا اگه چیزای دیگه هم یادم اومد میام می نویسم، یه لیستم اون اولا گذاشتم تو وب از غذاهای رژیمی که اونم یه چیزایی تو هست، حالا اگه بازم چیزی یادم اومد میام می نویسم، امیدوارم به دردتون بخوره....

بچه ها من دیگه برم، بوس

مهسا


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1392ساعت 15:46  توسط مهسا  | 

نوستالژی متلک!!!

خیلی وقت بود با صحنه دراماتیک متلک پرونی پسر جنتلمن و دختر چاقولو رو به رو نشده بودم، تقریبا یادم رفته بود این قضیه رو! 

یادش بخیر اون موقع ها که هنرستان میرفتم یا کاردانی می خوندم چه مکافاتی میکشیدم موقع قدم زدن با دوستام تو خیابون! اوه اوه هر موقع چند تا پسر جوون از رو به رو بهمون نزدیک میشدن من سریع خودم و جمع و جور میکردم و می زدم به اون راه،‌ یا شلوغش میکردم و جیغ و خنده راه مینداختم که اگه اونا چیزی گفتن قاطی صدای من گم بشه و دوستام نشنون! اااااااااااااااااااااااا یادش به خیر، چه وضعیتی بود! 

حالا ماجرای این قضیه نوستالژیک بر میگرده به چهارشنبه که زیاد حالم خوب نبود، البته بیشتر بی حوصله بودم تا مریض، رفتم پیش رئیسم و پررو پررو بی مقدمه گفتم من برم؟ اونم که عزیز دل منه ،‌نه تو کارش نیست گفت برو،! من راه افتادم سمت خونه، این بچه مچه ها امتحان داده بودن داشتم تو خیابون واسه خودشون می گشتن، 2 تا پسر دبیرستانی بودن که داشتن طول خیابونو با چند تا دختر نمیدونم راهنمایی یا دبیرستان! طی میکردن، دخترا همه قلمی و ترکه ای بودن و فقط یکیشون چاق بود، شاید 85 کیلویی میشد این پسرا هی چرت و پرت میپروندن و می خواستن به یکی از این دخترا شماره بدن،‌خود دختره هیچی نمی گفت عوضش هی دوستاش جواب می دادن، نمی دونم دختر چاقه چی گفت که پسره برگشت بهش گفت تو دیگه اظهار نظر نکن چاقالو! اینا جلوی من بودن و من صورت دختررو نمیدیدم اما مثل روز برام روشنه که چه شکلی شده بود! شکل اونوقت های من! دیگه هم حرف نزد و ساکت شد! دلم می خواست اونجا برم جلو بزنم دهن مهن پسررو بیارم پایین، بعدشم یه کف گرگی بزنم تو صورت دختر چاقه که خب میبینی که چه وضعیتی داری الان که رفتی خونه 2 تا دیس ماکارانی نلومبون! 

من مامان قلمی دارم ، مامانم همیشه هم به فکر رژیم غذاییش بوده و هم حرفه ای ورزش کرده، همیشه تو زندگیم ازش گلایه داشتم که مامان تو که انقدر به اضافه وزن و چاقی حساسی چرا گذاشتی من این شکلی بشم!!! چرااااااااااا!!! چرا وقتی 10 سالم بود و 5 کیلو اضافه وزن داشتم و هنوز پوست و عضله هام سالم بود به داد من نرسیدی!؟؟؟ چرا با خودت نبردیم باشگاه! چرا ظرف غذامو خودت برام آماده نکردی که سرشار از سبزیجات و پروتئین باشه به جای نون و برنج و قند! البته اینم بگما زمانی شروع به لاغری کردم که با خودم گفتم الکی گناه و تقصیر مامانت ننداز! اون موقع بچه بودی حالیت نبود و مامانتم کنترلت نکرد اینطوری شد،‌الان که دیگه خدا بخواد خودت شعور داری پس یالله رژیم بگیر و ورزش کن. از همون روز که به خودم این و گفتم رژیم و شروع کردم و فاز جدیدی از زندگیم شروع شد.

الان به نظرم مقصر تمام مشکلات و بدبختیای زندگی هر آدمی خودشه، مخصوصا چاقی که تنها از راه دهان خود شخص مورد نظر وارد شکم مبارک میشه و جایی واسه تقصیر کاریه دیگران نمی ذاره!

با این حال هنوزم وقتی یه مادر خیلی چاق با دختر 13، 14 سالشو بیمیبم که اونم چاقه قلبم به درد میاد! آخه چطور زنی که چاقی رو تجربه کرده، تحقیر رو تجربه کرده، عدم زیبایی رو چشیده، با بی لباسی و بی انگیزگی دست و پنجه نرم کرده چطور می تونه بذار عزیزترین موجود زندگیش، دخترش هم همه ی اینارو بکشه و طعم این همه سختی رو بچشه!!! همون موقع دلم می خواد برم جلو بهش بگم چرا مراقب دخترت نیستیییییییییییی! چرا بهش غذای چرب و شیرینی میدییییییییییییی! چرا میبریش فست فود و اجازه میدی سیب زمینی سرخ کرده بخورهههههههههههه! چراااااااااااااا آخهههههههه! مگه تو مادر نیستی! ببخشید یه لحظه جو من و گرفت، به هر حال...

وزن من بین 60،‌62 بالا پایین میشه ولی تا میبینم یه ذره پرکالری خوردم یا کم تحرک شدم سریع خودم و می بندم به سه روز نگه دارنده کانادایی یا 1 ساعت پیاده روی دوبل میرم که به هیچ عنوان از مرز 62 تجاوز نکنم تا هر وقت دوباره حال و حوصله ی حسابی پیدا کردم رژیم اساسی بگیرم و بیام زیر 60. چند وقته باشگاه نمیرم و فقط پیاده روی و بوکس خانگی، آخه ساعت کارم تا 2:30 بود ولی دولت جدید زحمت کشید در کنار پایین اومدن قیمت ها و برداشته شدن تحریم ها و زندگی خوب و قشنگی که برامون ساخت ساعت کاریم  کرد 4:30 و تا من برسم خونه ساعت 5:30، 6 شده و اصلا توانایی باشگاه واسم نمیمونه، مربیه باشگاهه که بهم ورزش داده بودم یکم با عرض معذرت اسکل بود همین دوباره من و شل کرد تو باشگاه رفتن ولی یه کم دیگه که کارای فارغ التحصیلیم تموم بشه و سرم یکم خلوت بشه می گردم دنبال بدنساز حرفه ای و میزنم تو گوش یه برنامه ورزشی توپ، الان هر روز که حوصلم بیاد یه مسیر تاکسی از سر کارم تا خونه رو پیاده میام که حدودا 35 دقیقه طول میکشه، 30 دقیقه بوکس حدود ساعت 8 شب میرم و  30 دقیقه هولاهوپ ثابت هر شب ساعت 11، 12 می زنم. دوست دارم صبح ها قبل از اداره برم بدوام ولی خدایی هوا خیلی سرده و آلوده هم هست، پس فعلا خودم و رو همین وزن نگه میدارم، الان رونام هنوز یکم آب داره ولی دیگه کلا مشکلی با بقیه اندامم ندارم، مخصوصا پهلو و شکمم که دیگه صاف صاف شده، ولی هنوزم چاقم و باید بیام رو 54، یکم که هوا گرم تر بشه میرم تو کار دویدن صبحگاهی و باشگاه شبونه و رژیم اتکینز و به وزن هدفم میرسم.

در مورد رژیم اتکینز یکم خوندم ولی دقیقا این 4 تا فازو نفهمیدم چی میگه! یعنی مدتش چه قدر اصولا! دوستایی که اطلاع دارن لطفا بیان برام بگم که هم به درد خودم بخوره و هم تو وبلاگ واسه بقیه بچه ها بذارم. 

شاد و سلامت و رژیمی و پر انرژی باشید، برنامه ریزی کنید، ورزش کنید و یک بار برای همیشه تصمیم جدی بگیرید. شما می تونید.

مهسا

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 13:25  توسط مهسا  | 

از جهنم تا بهشت

تلاش تلاش تلاش!!!

برنامه ریزی

ورزش

رژیم

انگیزه

و اون نور امیدی که تو دلت هنوز هست بد جوری تورو از جهنم تا بهشت می بره

دنیایی پر از امید و انگیزه و آینده

سخته ولی شدنیه

شروع کنید

از الان تا شب عید

قسم بخورید و شروع کنید

یک بار برای همیشه تموم بشه بره این وضعیت

اگه 75 کیلویی تا عید 15 کیلو بزن زمین و مانکن شو

اگه 90 کیلویی تا عید 15 کیلو بزن زمین و توپولی شو

اگه 105 کیلویی تا عید 15 کیلو بزن زمین و چاقولو شو

از امروز تا شب عید 15 کیلو فاصله است! 15 کیلو گوشت و دمبه بذار جلوت کف می کنی از حجمش!

سلام کن به دنیای رژیم، قسمتو نشکن تا شب عید و پیش برو

سلام کن به شب با شکم خالی خوابیدن

با پیاده روی، تردمیل و ایروبیک دوست شو

از چربی و قند و کربوهیدرات فرار کن

اگه تو این راهی قدماتو محکم تر بردار

اگه تا حالا نتونستی از الان شروع کن

تو می تونییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

مهسا

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1392ساعت 21:20  توسط مهسا  | 

شما چی؟

سلام

می دونم الان همتون ازم شاکی هستید که چرا انقدر دیر دیر میام؟!!! به خدا خونه ی ما همش پر مهمونه،‌ داداش میره آبجی میاد، آبجی میره عمه میاد، عمه میره خاله میاد، مامانمم طفلک که دیگه جون نداره من همش باید پخت و پز و جمع و جور کنم! بازم معذرت میخوام بابت دیر کرد و اینکه کم سر می زنم بهتون

من رژیم و ورزشمو دارم ادامه میدم، از 9/6 که رژیم و شروع کردم تا الان 3.5 کیلو کم کردم و رسیدم به 81.5 و خیلی خوشحالم، دیگه کم شدنم مخصوصا تو شکم و صورت داره مشخص میشه

می خوام یکی از توصیه های خوب مهسا رو که برای خودمم اتفاق افتاده اینجا یاد آوری کنم براتون : وقتی رژیم هستید اگه 1 وعده از دستتوت در رفت یا چیزی خوردید که نباید می خوردید به خاطر اون یه وعده کل رژیم و زحمتاتون رو ول نکنید، با خودتون نگید دیگه نمی تونم، شکست خوردم! بلکه اون یک وعده رو جبران کنید حالا یا با کم خوری یا با تحرک حتی اگه هیچ کدوم هم نشد فقط از یاد ببرید اشتباه کردید و به رژیم ادامه بدید.

آخه خیلی از ماها 1 ماه رژیم میگیریم ولی به خاطر 1 اشتباه میگیم دیگه ولش کن، نمیشه! خب حالا 1 اشتباهی شد نباید که همه ی تلاشها و برنامه هامون نابود بشه...

من دارم همه ی تلاشمو میکنم شما چی؟؟؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 12:1  توسط مهسا  | 

تصمیم گیری

سلام عزیزای دلم

روزگار رژیمیتون چطور پیش میره!؟ 

منکه این چند روز خوب بودم خدارو شکر، و منوال رژیمی و ورزشیم هم به شکل زیر بوده:

ساعت مجاز غذا خوردن فقط تا 3 ظهر، بعد از این ساعت فقط آب،‌ چایی و مایعات بی کالری و در صورتی که خیلی ضعف و گرسنگی زیاد بشه 2 تا خرما می خورم

از برنج و نون خبری نیست؛ فقط نون جو اونم مقدار کم،‌ سالاد،‌ ماست، تن ماهی، عدسی، ماهی و مرغ آب پز، سیب زمینی و تخم مرغ آب پز؛‌ شیر و میوه،‌ کاکائو تلخ،‌ خرما و بیسکوئیت ساقه خوراک روزانه منو تشکیل میدن که البته مقدار مشخصی از هر کدوم مصرف میکنم

ورزش: 1 ساعت ورزش زومبا ( ای بد نیست، بین رقص و ایروبیک،‌ کلا سرگرم کننده است،‌ من از بچه خواهرم گرفته و اونم از این سایتهای اینترنتی خریده)

از اول هفته است که این ورزش و رژیم و دارم،‌ شکمم یکم کوچیک شده ولی تغییر خیلی خاصی نکردم، البته هنوز 1 هفته ام نشده خب!؟ اینم بگم خیلی احساس سبکی میکنم. می خوام به این ورزش روزی نیم ساعت هولاهوپ اضافه کنم چون هوا خیلی آلوده است و شبا هم زود تاریک میشه نمی تونم برم پیاده روی پس به جاش همراه زومبا هولاهوپ میزنم، وزن نکردم ببینم چقدر کم شدم! آخه مهسا میگه هفته ای خودتو وزن کن نه هر روز

حالا تا ببینیم چی میشه دیگه! به نظر من خوبه که آدم یه مدل خاصی واسه خودش داشته باشه و طبق اون وزن کم کنه، یعنی بی برنامه نباشه و طبق یه اصولی جلو بره،‌ در کل تصمیم گرفتم به هیچ عنوان تا 100 روز آینده رژیم و ورزش و ول نکنم و تا شب عید هر طور شده جلو برم. بچه ها تصمیم بگیرید و بیاید با هم عملیش کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1392ساعت 11:55  توسط مهسا  | 

مطالب قدیمی‌تر