سلام به دوستای ماهم... 

ببخشید که من کم سر میزنم و دیر دیر پست میزارم, بچه ها سرم خیلی شلوغه , نمایشگاه کتاب نزدیکه منم کلی کار باید تحویل بدم و خیلی جریانات دیگه... اول از همه یه راهنمایی میخواستم, میخوام برم گوشی بخرم نمیدونم چی بخرم! اولش فقط تو ذهنم آیفون بود اونم 6+ ولی جدای از قیمت بالاش میترسم بخرم اسیرم کنه! نتونم زیاد باهاش راحت باشم, دیدم بعضیا چه ستمی میکشن با آیفون, مثلا یکی از دوستام داره وایبرش پریده دیگه نصب نمیشه کاریشم نمیشه کرد! یا از خیلی لحاظا اذیت میکنه! کلا گوشی جهان سومی نیست فقط الکی کلاس داره, بعد از اونور چون میخوام ماشینمم عوض کنم دیگه کمرم میشکنه زیر بار هزینه ها! تازه تابستونم تو راهه و سولار و شنا و کتونی و باشگاه و ... دیگه له میشم آقا, له    

اون گوشیم که به رحمت خدا رفت galaxy s3 بود, خدایی خیلی باهاش راحت بودم و خیلی راضی بودم ازش؛ ولی الان نمیدونم چی بخرم! میخوای بین 1 تا 1:500 هزینه کنم و خودم یه سری گزینه تو ذهنم هست ولی بازم نمیدونم! بین galaxy alpha, galaxy s5, z3 موندم! البته از باقی گوشی های تو بازار همچین اطلاعی ندارم! حالا هرکس با اینا کار کرده و میدونه چطوریه بیاد یه راهنمایی بکنه منو لطفا! برم یه گوشی بخرم محض رضای گروه وایبری اینجا هم که شده! خودم احساس میکنم با سامسونگ بیشتر حال میکنم, سونی همکارام دارن زیاد به دلم نمیشینه ولی خیلی تعریف میکنن ازش! حالا بیاید یه نظری بدید واسه پنج شنبه میخوام برم بازار موبایل. 


یکی از مسائلی که تو بین افرادی که لاغر شدن خیلی مرسوم و گاهی دلیل اصلی کاهش وزن برای افراد میشه خاطره است! گاهی یه خاطره بد میتونه طوری در ذهن فرد نفوذ کنه که مسبب لاغریش باشه! مثلا من چندسال پیش که باشگاه میرفتم یه خانوم مسنی بود که میگفت نزدیک به 70 کیلو لاغر کرده, وقتی باهاش حرف زدم و گفتم چطور شد که تصمیم گرفتی و تونستی؛ گفت خیلی از چاقی اذیت میشده ولی هیچ وقت جدی بهش فکر نکرده بوده تا اینکه یه روز گلاب به روتون از دست شویی میاد بیرون و شوهرش بهش میگه عزیزم تو هر وقت میری دست شویی برای من این سوال پیش میاد که چطوری خودتو میشوری! اصلا میتونی خودتو بشوری با این وضعیت!!! و این حرف واسه اون خانوم انقدر سنگین تموم میشه که به خاطرش 70 کیلو وزن کم میکنه! 

برای خود منم دقیقا چیزی شبیه به این؛ انگیزه اصلی لاغری شد؛ منم مثلا اون موقع ها خیلی تلاش میکردم که لاغر بشم! ولی نتیجه نمیگرفتم تا اینکه یه روز مامانم بهم گفت مهسا من میترسم بمیرم و لاغری تورو نبینم! من اون روز واقعا قلبم شکست و روحم جریحه دار شد و تونستم تو 1 سال 30 کیلو وزن کم کنم و زندگیم زیر و رو شد. البته اکثرا یکی از خاطره ها دلیل اصلی تصمیم به لاغریه ولی من خودم به شخص هزار تا خاطره دارم که هر کدوم یه زمانی و در یه شرایط خاصی برام انگیزه شده واسه ادامه... یکی از این خاطره ها  که الان میخوام  میخوام براتون تعریف کنم؛ تا الان خیلی تو روند لاغری من تاثیر گذاشته! به شدتتتتتتت, اسم خاطره هست پراید هاچ بک

دیشب مامانم قورمه سبزی گذاشته بود دلتون نخواد! منم رفتم واسه خودم چند قاشق برنج و خورشت کشیدم با ماست خوردم, شاید 4 قاشق برنج بود با 2 قاشق خورشت؛ خیلی خوشمزه شده بود و چسبید, بعد که تموم شد دلم میخواست دوباره برم بکشم که این خاطره ی زیبا یادم اومد و پشیمون شدمو بشقابمو شستم رفتم تو اتاقم یکم رقصیدم!   

ماجرا از این قرار بود که چند سال پیش که شروع به رژیم و ورزش کردم و تونسته بودم ده کیلو وزن کم کنم و حدود 82 83 کیلو شده بودم با یکی از دوستام رفتیم پیاده روی! این دوست من دختر زیبایی بود و حدود 65 کیلو! من خیلی باهاش ندار نبودم و یکم رودربایسی داشتم! هیچ وقت یادم نمیره یه بعداز ظهر دلگیر بود, یادم نیست چه ماهی ولی هوا خیلی ملس بود, من تازه ده کیلو کم کرده بود و خیلی خوشحال بودم, باهم گپ میزدیم و میرفتیم, تا اینکه یه پراید هاچ بک اومد بغل ما, هی بوقو بیاید سوار شید و ... ما اصلا نگاش نمیکردیم و به حرفامون ادامه میدادیم انگار نه انگار که وجود داره! ولی اون دست بردار نبود و ول نمیکرد, هی زر زر میکرد و میومد, منکه دیگه حوصلم نمیکشید گفتم برو آقا, چی میگه ول کن دیگه اههههههههه, اونم نگذاشت نه برداشت یه کاره برگشت گفت, کی با تو بود بیریخت چاق!!! آقا منو میگی دیگه قاطیییی پاطی کردم... فحشش دادم اونم رفت ولی آبرو واسه ما نذاشت جلو این دختر! حالا خداییش من چاق بودم ولی بیریخت نبودم که! پسره ی عوضی! ولی اون روز که برگشتم خونه دوباره یه انگیزه ی جدید گرفتم! دوباره به خودم اومدم و طعم همه ی تحقیرا و مشکلات چاقی برام زنده شد! با این که از این ماجرا خیلی میگذره ولی هنوزم وقتی یادش میوفتم بازم انگیزه میگیرم و نیرویی تو بدنم زنده میشه که بتونم جلوی پرخوری رو بگیرم! و همین خاطره باعث میشه بعد از گذشت سالها من بتونم به قورمه سبزی نه بگم و به جاش برم برقصم!  

شما هم از نوستالژی هاتون مخصوصا از نوع متلک به خوبی استفاده کنید و از بیشعوری آدمها پل بسازید برای رسیدن به خواسته هاتون...  

راستی یک یاز دوستان پیشنهاد داده بود واسه اینکه هر کس بیاد تجربه ی خیلی خاصش از لاغری یا خاطره ی خیلی بدش از چاقی یا مشکلاتش در مورد چاقی و کلا هر مطلبی که فکر میکنید برای بقیه مفیده رو مطرح کنه تا من بزارم واسه همه ببینن... منم فکر میکنم پیشنهاد خوبیه! هرکس مطلبی داره بنویسه منم هر چند تا مطلب و با اسم خودتون یه پست میکنم و میزارم, اینجوری هم تنوع مطالب بالا میره و هم تجربه ها منتقل میشه.

و مامان یلدا گفته: مجدد یه چیزی پیدا کردم حیفم اومد به شماها نگم تا الان ١٧ کیلو کاهش داشتم پوستم بخاطر رژیم وزایمان افتضاح شده یه چی میگم یه چی میشنوین بعد از جستجوهای زیاد تو اینترنت برای کرم به یه قرص به اسم ایمدین که با تحقیقات زیاد تو اینترنت و پرسیدن از چند دکتر مطمئن این قرص برای بازسازی پوست از یه ماهی مخصوص دانه انگور گوجه و سویا ساخته شده که برای پوستای مختلف از یک ماهو نیم تا سه ماه به نتیجه کامل میرسه و پوست سفت و بدون چروک وروشن و بدون لک میشه فقط خیلی گرونه شصت تاش ١٧٨ هزار تومان ٢ تا در روز اما میگن یکی هم کافیه الان دوهفتس میخورم روزی یکی واقعا پوستم داره خوب میشه بنظرم واقعا میصرفه برید خودتون تحقیق کنید عالیه امیدوارم کمکتون کرده باشم من خیلی ناراحت پوستم بودم الان از خوشحالی بال در اوردم دوستون دارم.

راهنمایی گوشی یادتون نرههه, یکی بیاد یه گوشی خوب معرفی کنه برم بگیرم ...