سلام به همه دوستان و عزیزان قرنطینه ای و غیر قرنطینه ای....

میخوام براتون یه خاطره تعریف کنم؛ چند سال پیش ما به همراه خانواده دعوت شدیم به عروسی یکی از بستگان؛ عروس به غیر از نسبت خانوادگی یکی از دوستان خوب و نزدیک من بود؛ اتفاقا چند ماه قبل عروسی به من زنگ زد و رژیم خواست و گفت تو دوران عقد خیلی تپل شده و ما چندین بار همو دیدیم و من براش رژیم نوشتم و حسابی وزن کم کرد و من خیلی دوست داشتم تو لباس عروس ببینمش و از نتیجه کار لذت ببرم, اما دقیقا چند روز مونده بود به عروسی برای من حادثه ای پیش اومد و مچ و ساق پام 30 تا بخیه خورد و من نمیتونستم روی پام وایسم, هیچ وقت یادم نمیره خیلی غصه خوردم از اینکه نمیتونم برم عروسی، روز عروسی کل خانواده آماده شدن و غروب بود که از خونه زدن بیرون و منم با چشم زلال نشستم خونه و بسی افسوس خوردم, خانواده که رفتن رو تختم دراز کشیدم و مشغول کتاب خوندن شدم هنوز یک ربع بیست دقیقه نگذشته بود که یهو یه صدایی شبیه بووووووووم از داخل آشپزخونه اومد بلند شدم و کشون کشون خودمو رسوندم به آشپزخونه و دیدم لوله زیر ظرف شویی ترکیده و فشار آب در کابینت رو باز کرده و کف آشپزخونه پر آب شده و همین طوری با فشار داره آب میاد, سریع رفتم شیر اصلی آب و بستم و تا جایی که میتونستم با پارچه جلوی آب و گرفتم که تمام خونه رو به خاک و خون نکشه

بعد از عملیات سخت و نفس گیر امداد و نجات با اون پای شنگون فقط خدا رو شکر میکردم که من نتوستم برم عروسی وگرنه کل زندگیمون رو آب برمیداشت و معلوم نبود تا چه مدت ما باید از کف خونه آب جمع میکردیم و همه فرشها رو میشستیم و کلی مکافات میکشیدیم.

اگه در زندگی فقط یک مقدار دقیق باشیم و به پیرامونمون دقت بیشتری بکنیم متوجه میشیم هیچ چیز در این جهان بی علت اتفاق نمیوفته و همه پدیده ها و اتفاقات حتی بدترین و سخت ترینشون هم معلول یک علتی هستش.

حالا این کرونا پیش اومده، خیلی ها بیمار شدن، خیلی ها فوت شدن و خانواده ها عزادار شدن، بسیاری بیکار شدن و برای مردم دردها و مشکلات ریز و درشتی اتفاق افتاده ولی در پس این همه گرفتاری و مشکل درس ها و پندها و فرصت های زیادی هم نهفته است.

درسته که کرونا باعث شد خیلی ها دو شماره بزارن رو نمره چشاشون از بس با گوشی بازی کردن و اینستاگردی و دنبال کردن لایوهای بی محتوای عره و اوره و شمسی غوره، ولی از اون طرف چشم بعضی هارم گشود و زاویه ی جدیدی از دنیا رو بهشون نشون داد، امیدوارم همه ما در دسته دوم باشیم یا اگرم نیستیم وارد دسته دوم بشیم.

فرصت کمه و زمان در حال گذر و ما تازه متوجه شدیم چقدر کار نکرده داریم و اونقدرها هم که فکر میکنیم فرصت نیست

از همه مهم تر دوران قرنطینه به ما این فرصت رو داد که بیشتر تنها باشیم و در این تنهایی بتونیم به خودمون دوباره نگاه کنیم.

ما کی هستیم؟ چی هستیم؟ به دنبال چی هستیم؟

اگه حتی تا همین الان به این سوالات فکر نکردیم، الان وقتشه که بهشون فکر کنیم و براشون جواب پیدا کنیم.

بعضی امور این دنیا قابلیت تغییر پذیری ندارن باید پذیرفته بشن، این پذیرش یعنی ایمان یعنی آرامش یعنی توکل

مثلا وقتی یکی از عزیزانمون رو از دست میدیم نمیتونیم ماهیت مرگ رو تغییر بدیم و باید این حقیقت رو بپذریم که صلاح جهان و خلق جهان بوده و خدا بهتر میدونه و من ایمان دارم به خدا و با توکل به خودش میپذیرم و به آرامش میرسم.

بعضی امور دنیا قابلیت تغییر پذیری دارن و باید تغییر کنن، این تغییر یعنی اراده، یعنی عقل، یعنی تلاش

مثلا وقتی یکی اضافه وزن داره باید بدونه که میتونه این واقعیت رو تغییر بده و به صلاح خودشه که در اون رنج و سختی زندگی نکنه و عقل میگه که این تغییر امکان پذیره و اراده استارت این حرکت میشه و تلاش ما رو به نتیجه میرسونه.

دست از غر زدن و نالیدن و زانوی غم بغل کردن بردارید، حقیقت ها رو با ایمان و توکل بپذیرید و واقعیت ها رو با اراده و تلاش تغییر بدید.

خدا با ماست.