من نمیتونم لاغر بشم!

سلام میکنم به همه دوستای عزیزم، نوباوگان مسیر لاغری با من در پیج اینستاگرامم همراه بشید. _laghar_sho_@

امروز میخوایم با هم یکم رابطه اضافه وزن و افسردگی رو شکاف بدیم، تو این سالها با آدمهای زیادی صحبت کردم؛ برنامه دادم؛ راهنمایی کردم و متوجه شدم همه یه جورایی بر اثر چاقی آسیب دیدن؛ یه آدم چاق هرچقدر هم پر انرژی و سرحال باشه یه وقتهایی یه مشکلاتی خرشو میگیرن که بد جور حالش گرفته میشه و این سرخوردگی ها اگه مدام تکرار بشه فرد کم کم خسته و منزوی میشه، شرم از بدن یا در اصطلاح فرنگیش (بادی شیمینگ)، همیشه همراه اونه و ناخوداگاه آزارش میده؛ تا حالا دقت کردید اگه لباستون مناسب نباشه، چروک باشه، کثیف باشه، کهنه باشه، یه جورایی توش احساس ناراحتی میکنید و خجالت میکشید؛ مثلا میخواید برید سرکوچه یه چیزی بخرید و همین طوری یه چیزی بر میدارید، میپوشید. حالا تا پاتون رو از خونه بیرون میزارید یکی از همسایه ها یا یه آشنایی رو میبینید؛ با خودتون میگید ای بابا، از شانس اینم مارو با این ریخت و قیافه دید. حالا در نظر بگیرید بدن ما لباس تن ماست؛ اگه به بدنمون نرسیم و بهش توجه نکنیم و چاق بشیم مجبوریم این حس و مدام داشته باشیم، از مهمونی و دور همی و جمع گریزون میشیم؛ هم خجالت میکشیم هم مساله لباس مناسب و زیبا پیدا کردن خودش یه مصیبت جداست. شاید تا مدت ها متوجه نشیم واقعا چه بلایی سرمون اومده، ولی کم کم اعتماد به نفسمون میاد پایین؛ هر باری که مدتی با روشهای غلط یا تلاش ناکافی به لحاظ کیفیت یا زمان به جنگ اضافه وزن میریم و شکست میخوریم این باور بیشتر و بیشتر در ما تقویت میشه که من ناتوانم؛ که من بی اراده ام، که من بدبخت و شکست خورده ام، همین باور باعث میشه موفق شدن در مسیرهای دیگه هم برامون سخت بشه و اونقدری که باید از موفقیتهامون لذت کافی نبریم.

واقعیت همینه؛ کسی که نمیتونه نفس خودش رو شکست بده و مهارش کنه حتما ضعیفه. ولی آیا تو واقعا نمیتونی شکستش بدی؟ منصفانه جواب بده آیا تو برای حل مشکل اضافه وزنت واقعا تمام تلاشت رو به خرج دادی؟ صبوری کافی داشتی؟ راه درست و رفتی؟

ما آدمها راه خودمون رو گم کردیم؛ حقیقت وجودی خودمون رو رها کردیم و چسبیدیم به یک سری حواشی. ما از اصل خودمون دور شدیم ولی اگه یکم در حوزه انسان شناسی فقط و فقط تفکر کنیم؛ مطالعه هم نمیخواد فقط تفکر، میبینیم ما مجموعه ای از قابلیت های پیچیده و مثال زدنی هستیم.

وقتی کسی که 20 کیلو اضافه وزن داره با ناامیدی ازم میپرسه به نظرت من اصلا لاغر میشم؟ من فکر میکنم نمیتونم؛ فکر میکنم از پسش بر نمیام؛ من بهش میگم یه آدمی اون سر دنیا سفر میکنه به مریخ! اونوقت تو با همون توانایی ها؛ با همون ذره وجودی با همون ابزار که عقل و بدن و چشم و گوش و ... باشه برای کاهش 20 کیلو از وزنت اینطوری زانوی غم بغل کردی و خودت و باختی؟!

بعضی ها فکر میکنن به این دنیا اومدن که بخورن و بخوابن و بگردن و لذت ببرن، گیرم یکسال تموم بگردید و بچرخید و بخورید و بخوابید، بعدش چی؟ 

وظیفه ما تو این دنیا نه خوردن و خوابیدن نه سختی و بدبختی، وظیفه ما یادگیری هنر حل مسائله

ما به این دنیا میایم که هم لذت ببریم از امکاناتش و هم یادبگیریم و تجربه کنیم؛ تا چالشی نباشه؛ تا میدان عملی نباشه، چطور میتونیم بیاموزیم و خودمون رو محک بزنیم!؟ ما این مسیر و میریم که رشد کنیم؛ این مسیر و میریم که تجربه کسب کنیم؛ این مسیر و میریم که نگاه کنیم، یاد بگیریم و لذت ببریم

تا حالا یه مساله ریاضی رو حل کردید؟ دیدید وقتی مسائل ریاضی رو حل میکنیم چه حس خوب و دلچسبی بهتون دست میده! زندگی هم همینه؛ وقتی مسئله ای پیش میاد اگه بتونی حلش کنی لذت میبری و کیف میکنی.

خودتون رو ارتقا بدید، پرورش بدید، تقویت کنید؛ جلوی باورهای قدیمی وایسید، ایمان بیارید به اینکه قوی هستید؛ چیزی از باقی آدمها کم ندارید، شجاع باشید و برید رویاهاتون رو بسازید؛ اگه قرار به نشدن و نتونستن بود هیچ چاقی لاغر نمیشد؛ هیچ فقیری پولدار نمیشد, هیچ بی سوادی دانشمند نمیشد؛ همه از یه جایی شروع کردند به تغییر؛ به تلاش؛ به پس زدن باورهای غلط گذشته در مورد خودشون و تواناییهاشون و انسان جدیدی خلق کردند.

پیش از هرچیزی باور غلط من نمیتونم رو پاک کن و از بین ببر؛ اگه نمیتونستی از پسش بر بیایی اصلا برات اتفاق نمیوفتاد, برای تو اتفاق افتاده چون اتفاقا تو قوی هستی و میتونی و باید از این آزمون سر بلند بیرون بیای.

دلم میخواد لاغر بشم

امشب میخوام به یاد قدیما با لحن بیست سالگیم باهاتون صحبت کنم.

روزی هزارتا پیام میاد برام با اشک و آه و نا امیدی؛ هرکس که حتی تا حدودی هم با من آشنا باشه میدونه من همه ی آدمها رو دوست دارم و همیشه و همیشه غم بقیه غمم بوده و شادی بقیه خوشحالی من؛ پس لحن کوبنده منو در ادامه به بزرگی خودتون ببخشید و بدونید گاهی باید بعضی حرفها رو تلخ گفت و تیز!

پاشو، پاشو برو جلو آینه و به خودت نگاه کن؛ چی میبینی یه برنده یا یه بازنده؟ 

اگه مهربونی؛ باهوشی، شغل خوبی داری، افکار درستی داری، همیشه کار درست و انجام دادی و سعی کردی خوب و موجه زندگی کنی ولی فقط به خاطر اندامت تو آینه یه بازنده میبینی، بلند شو، از اون جای لعنتیت بلند شو، اضافه وزنت رو تقسیم بر 4 کن تا ماه های تغییرت در بیاد، اگه 20 کیلو اضافه وزن داری باید 5 ماه خودتو تکون بدی تا دیگه این بازنده آویزون رو تو آینه نبینی، زار و زرمه رو تموم کن ، اون ساعت کوفتیت رو یک ساعت زودتر از هر روزت کوک کن، هر روز صبح پاشو برو یک ساعت به این بدن تنبل کرختت یه حالی بده، اون آهنگ های چرند اشک و آهی رو از پلی لیست آشغالت پاک کن و چند تا ریمیکس سرحال بریز، روزی 8 تا لیوان آب بخور و مصرف قند و کربوهیدرات به درد نخور رو کم کن، غروبا به جای لم دادن رو کاناپه همیشگیت که انقدر روش نشستی جای باسنت روش جا مونده و چک کردن ویدیوهای چرند اینستاگرام یه ویدیوی ورزشی دانلود کن و غروبا یک ساعت باهاش ورزش کن، ترازو رو کنار بزار و هر روز خودتو پرت نکن روش که وقتی میبینی کم نشدی بهونه بدی دست خودت که من لاغر بشو نیستم، تو لاغر بشو هستی اگه جربزه به خرج بدی و از این بازنده احمق دست بکشی، فقط تلاش کن، نه به پشت سر نگاه کن که ناامید بشی؛ نه به اطراف نگاه کن که حواست پرت بشه ، فقط روبروتو ببین، جلو برو با دلو جرات جلو برو، با جنم جلو برو، گور بابای هرچی که بوده؛ الان وقتی برای تلف کردن نداری، مثل احمق ها برای شلی پوست و ترکهای بدنت غصه غوجی نخور، مثل ترسوها همش بهونه نیار که نمیشه و نمیتونم، مثل بازنده ها به عادت های مزخرف قدیمیت نچسب.

تو، توی لعنتی قدرتمند تر از این حرفهایی، تمام هم و غمت چند کیلو اضافه وزن که تو اون مغز کوچیکت فکر میکنی از پسش بر نمیای! اون سر دنیا دارن کره مریخ و پیش فروش میکنن؛ آدمهایی درست مثل من و تو با همین قابلیت ها، با همین توانایی ها؛ اون وقت تو از پس 30 کیلو چربی آشغال که بهت چسبیده بر نمیای!؟ 

بهونه های چرند و پرند و بریز دور؛ وای صورتم آب میشه, وای بیریخت میشم؛ وای... نترس هیچ اتفاقی برای اون صورت گوشتالوی پف کرده ات نمیوفته، فقط چربی های اضافیشون آب میشه و اون غبغب مسخره ات از بین میره.

مهمونی دعوت شدم؛ تولده؛ امشبو بخورم، اینو تست کنم؛ فقط همین یه باره؛ میلیون ها مهمونی و تولد و غذا رو دیدی و چشیدی؛ دنبال چی میگردی؟ یه قاچ کیک که بزاری دهنت و احساس خوشبختی کنی و خودتو گول بزنی که پرخوری عصبی میگیرم هر وقت با کسی دعوام میشه! 

چی میخوای ؟ آخر شب تازه میخوای شام بخوری اونم پلو و چلو بعدشم با شکم پر و نفسی که بالا نمیاد به خودت بگی وای زیادخوری کردم یه چایی نبات بخورم غذام هضم بشه!!! پشت سرشم بخزی تو تخت خوابت و تا پاسی از شب ویدیوها و عکسهای بازیگرها و خزوخیل های اینستاگرامو اینور اونور کنی!

تا کی میخوای عین دیوونه ها چند تا کیسه چربی رو هرجایی دنبال خودت بکشی؛ تو مهمونی؛ سر کار یا حتی وقتی تنهایی جلوی این آینه لعنتی، تا کی میخوای هرجا میری معذب باشی و هی خودت رو جمع و جور کنی تا جای کمتری بگیری؛ تا کی میخوای از بدنت خجالت بکشی از پرخوریت خجالت بکشی؛ از بی تحرکیت خجالت بکشی! تا کی میخوای ده سال بزرگتر از سن واقعیت به نظر بیای!؟ 

این کیسه های چرب و چیل و که تمام زندگیت رو لزج کرده دونه دونه بنداز پایین؛ از این نا امیدی کودکانه دست بکش و یه بارم شده مثل یک مبارز با این وضعیت منزجر کننده بجنگ و شکستش بشه.

شبیه بازنده ها رفتار نکن تا شبیه بازنده ها نشی 

بعد از گذروندن این چند ماه کشنده که هرچی بیشتر خورده باشی و تلمبار کرده باشی طولانی تره برات باز برو جلو آینه، ببین حالا چی میبینی؟