امشب میخوام به یاد قدیما با لحن بیست سالگیم باهاتون صحبت کنم.

روزی هزارتا پیام میاد برام با اشک و آه و نا امیدی؛ هرکس که حتی تا حدودی هم با من آشنا باشه میدونه من همه ی آدمها رو دوست دارم و همیشه و همیشه غم بقیه غمم بوده و شادی بقیه خوشحالی من؛ پس لحن کوبنده منو در ادامه به بزرگی خودتون ببخشید و بدونید گاهی باید بعضی حرفها رو تلخ گفت و تیز!

پاشو، پاشو برو جلو آینه و به خودت نگاه کن؛ چی میبینی یه برنده یا یه بازنده؟ 

اگه مهربونی؛ باهوشی، شغل خوبی داری، افکار درستی داری، همیشه کار درست و انجام دادی و سعی کردی خوب و موجه زندگی کنی ولی فقط به خاطر اندامت تو آینه یه بازنده میبینی، بلند شو، از اون جای لعنتیت بلند شو، اضافه وزنت رو تقسیم بر 4 کن تا ماه های تغییرت در بیاد، اگه 20 کیلو اضافه وزن داری باید 5 ماه خودتو تکون بدی تا دیگه این بازنده آویزون رو تو آینه نبینی، زار و زرمه رو تموم کن ، اون ساعت کوفتیت رو یک ساعت زودتر از هر روزت کوک کن، هر روز صبح پاشو برو یک ساعت به این بدن تنبل کرختت یه حالی بده، اون آهنگ های چرند اشک و آهی رو از پلی لیست آشغالت پاک کن و چند تا ریمیکس سرحال بریز، روزی 8 تا لیوان آب بخور و مصرف قند و کربوهیدرات به درد نخور رو کم کن، غروبا به جای لم دادن رو کاناپه همیشگیت که انقدر روش نشستی جای باسنت روش جا مونده و چک کردن ویدیوهای چرند اینستاگرام یه ویدیوی ورزشی دانلود کن و غروبا یک ساعت باهاش ورزش کن، ترازو رو کنار بزار و هر روز خودتو پرت نکن روش که وقتی میبینی کم نشدی بهونه بدی دست خودت که من لاغر بشو نیستم، تو لاغر بشو هستی اگه جربزه به خرج بدی و از این بازنده احمق دست بکشی، فقط تلاش کن، نه به پشت سر نگاه کن که ناامید بشی؛ نه به اطراف نگاه کن که حواست پرت بشه ، فقط روبروتو ببین، جلو برو با دلو جرات جلو برو، با جنم جلو برو، گور بابای هرچی که بوده؛ الان وقتی برای تلف کردن نداری، مثل احمق ها برای شلی پوست و ترکهای بدنت غصه غوجی نخور، مثل ترسوها همش بهونه نیار که نمیشه و نمیتونم، مثل بازنده ها به عادت های مزخرف قدیمیت نچسب.

تو، توی لعنتی قدرتمند تر از این حرفهایی، تمام هم و غمت چند کیلو اضافه وزن که تو اون مغز کوچیکت فکر میکنی از پسش بر نمیای! اون سر دنیا دارن کره مریخ و پیش فروش میکنن؛ آدمهایی درست مثل من و تو با همین قابلیت ها، با همین توانایی ها؛ اون وقت تو از پس 30 کیلو چربی آشغال که بهت چسبیده بر نمیای!؟ 

بهونه های چرند و پرند و بریز دور؛ وای صورتم آب میشه, وای بیریخت میشم؛ وای... نترس هیچ اتفاقی برای اون صورت گوشتالوی پف کرده ات نمیوفته، فقط چربی های اضافیشون آب میشه و اون غبغب مسخره ات از بین میره.

مهمونی دعوت شدم؛ تولده؛ امشبو بخورم، اینو تست کنم؛ فقط همین یه باره؛ میلیون ها مهمونی و تولد و غذا رو دیدی و چشیدی؛ دنبال چی میگردی؟ یه قاچ کیک که بزاری دهنت و احساس خوشبختی کنی و خودتو گول بزنی که پرخوری عصبی میگیرم هر وقت با کسی دعوام میشه! 

چی میخوای ؟ آخر شب تازه میخوای شام بخوری اونم پلو و چلو بعدشم با شکم پر و نفسی که بالا نمیاد به خودت بگی وای زیادخوری کردم یه چایی نبات بخورم غذام هضم بشه!!! پشت سرشم بخزی تو تخت خوابت و تا پاسی از شب ویدیوها و عکسهای بازیگرها و خزوخیل های اینستاگرامو اینور اونور کنی!

تا کی میخوای عین دیوونه ها چند تا کیسه چربی رو هرجایی دنبال خودت بکشی؛ تو مهمونی؛ سر کار یا حتی وقتی تنهایی جلوی این آینه لعنتی، تا کی میخوای هرجا میری معذب باشی و هی خودت رو جمع و جور کنی تا جای کمتری بگیری؛ تا کی میخوای از بدنت خجالت بکشی از پرخوریت خجالت بکشی؛ از بی تحرکیت خجالت بکشی! تا کی میخوای ده سال بزرگتر از سن واقعیت به نظر بیای!؟ 

این کیسه های چرب و چیل و که تمام زندگیت رو لزج کرده دونه دونه بنداز پایین؛ از این نا امیدی کودکانه دست بکش و یه بارم شده مثل یک مبارز با این وضعیت منزجر کننده بجنگ و شکستش بشه.

شبیه بازنده ها رفتار نکن تا شبیه بازنده ها نشی 

بعد از گذروندن این چند ماه کشنده که هرچی بیشتر خورده باشی و تلمبار کرده باشی طولانی تره برات باز برو جلو آینه، ببین حالا چی میبینی؟