سلام و عرض ادب خدمت همه دوستای عزیزم

حال و احوالتون چطوره! خوبید خدا رو شکر؟

من که خیلی خوب و سرحالم و بسیار با انگیزه و شاد اومدم خدمتتون با کلی خبر دست اول

عید امسال برای من شروع دوران جدیدی در زندگی بود؛ ما به صرف عید دیدنی به یک مهمانی از طرف فامیل همسر دعوت شدیم و من اونجا با زن و شوهری آشنا شدم که دو سه سالی درگیر کاهش وزنشون بودن و نتونسته بودن موفق بشن، القصه اینا همش میگفتن باشگاه میریم؛ رژیمی غذا میخوریم اینکارو میکنیم اون کارو میکنیم ولی کو نتیجه! منم هی خودخوری میکردم که هیچی نگو و لطفا اظهار فضل نکن در حضور جمع و نمیخواد لایف استایلتو زورچپون به همه توضیح بدی،‌ آرام باش مهسا...

ولی انقدر این صحبت ها ادامه پیدا کرد که دیگه ملای درونم نتونست آروم بگیره و ناگهان پرید بالای منبر! خلاصه ما شروع کردیم به سخنرانی و چه و چه... بعد از اینکه کلی در مورد کاهش وزن و اینکه اگه با برنامه و هدفمند باشه حتما نتیجه بخشه یک سخنرانی انگیزشی پرو پیمون انجام دادیم و از اونجایی که جو بسیار مارو گرفت پرده از اسرار خویش برداشته و گفتیم که عاقا ما خودمون هم روزگاری از اضافه وزن شدید رنج میکشیدیم و با چیزی حدود سی و چند کیلو کاهش وزن الان در خدمت شما هستیم! اونجا بود که تشتک خیلی ها پرید و اصلا باورشون نمیشد من قبلا خیلی چاق بودم و خدا رو شکر چند سالیه که پاکم

حکایت ما به اونجا رسید که این زوج توپولی از ما خواهش کردن براشون برنامه رژیمی و ورزشی تهیه و تدارک ببینیم و ما هم جان بر کف از اونها بیشتر مشتاق بودیم که این کوه تجربه مون رو در اختیارشون بزاریم،‌ چند روز بعد به اتفاق همسری دوباره رفتیم منزلشون و وزن و سایزشون رو گرفتیم و چیزی حدود یک ساعت در مورد عادت های غذایی و زمان های خالیشون برای ورزش و تحرک بیشتر صحبت کردیم و براشون برنامه غذایی و ورزشی نوشتم و قرار شد یک ماه بعدش بهشون سر بزنم و تو این مدت هم تلفنی احوالاتشون رو در مورد برنامه جویا بشم،‌ سرتون رو درد نیارم در این یک ماه خانوم تونست هفت کیلو و نیم و آقا سیزده کیلو از وزنش رو کم کنه که برای خودشون هم غیر قابل باور بود که انقدر عالی وزن و البته سایز کم کردن، تا الان که به طور مستمر با هم در ارتباط هستیم خانوم تونسته بیست و یک کیلو و آقا بیست و هفت کیلو وزن کم کردن و ما تبدیل به دوستان صمیمی و خانوادگی شدیم، بعد از این جریان دوست خانوم اینها رو میبینه و شگفت زده میشه و گیر میده که آدرس دکترتو به منم بده،‌ خانوم هم قسم و آیه میخوره که دکتر نرفتیم و فلانی به ما کمک کرد و راهنماییمون کرد، خلاصه ما وظیفه مشاوره این دوست عزیز رو به عهده گرفتیم و اون هم تونست در چهل و پنج روز ده کیلو وزن کم کنه و از سایز 44 به سایز 40 رسید! خلاصه که آوازه ما پیچید و من رسما شدم مشاور کاهش وزن اقوام و دوستان و آشنایان همسر

راستشو بخواید این پروسه کاهش وزن برای این چند نفر همون اندازه که برای خودشون لذت بخش و زندگی بخش بود برای منم بود، یه جورایی منو از لاک تنهایی خودم بیرون کشید و شادی و انگیزه رو به زندگی من آورد، احساس مفید بودن و موثر بودن بهم دست داده و انقدر این حس برام خوشاینده که باعث شده بار دیگه نگاهی زیباتر و لطیف تر به زندگی و آینده داشته باشم. 

انگار با هر یک کیلو کاهش وزن اونها یک کیلو از استرس ها و دلزدگی های منم ریخت و احساس کردم با سبک شدن جسم اونها روح منم هر بار سبک تر و آرام تر شد و این حس بهم دست داد که شاید راه و هدفم از ابتدا همین بوده و من الکی دارم خودم رو به اینور و اونور میکوبم.

مدت ها بود در بطن وجودم این اندازه با انگیزه نبودم و یکباره تمام لکه های سیاه و خاکستری ذهنم به سفیدی و پاکی تبدیل شد.

از اونجایی که من استاد حرکت های انتحاری هستم و به شدت معتقدم آدم یکبار زندگی میکنه و در این فرصت کوتاه جایی برای تردید و نگرانی وجود نداره به این فکر افتادم که از کارم بیام بیرون و تمام وقت تمرکزمو تو زمینه مشاوره کاهش وزن بزارم.

با صحبت هایی که کردم با همکارام و نزدیکانم که از اداره میخوام در بیام و در دنیای جدیدی پا بزارم که البته همه مخالف بودن و میگفتن کار اشتباهی هستش و تو این اوضاع اقتصادی همچین ریسکی نکن اما بعضی تصمیمات به دل آدم میوفته و لازمه که آدم به حرف دلش گوش بده

اینها همه یه طرف تا اینکه دیشب تماسی داشتم که تمام تردیدهای منو به یکباره از بین برد. زهرا دختر دوست مادرم هستش یک دختر 25 ساله که از بچگی چاق بوده؛ دیشب با من تماس گرفت و کلی حرف زد و میون صحبت هاش بغضش شکست،‌ زهرا خانوم به تاریخ 31 مرداد مراسم خواستگاریشه، دقیقا یک ماه دیگه و دلش میخواد بار اول که پدر و مادر و خواهر آقا داماد میبیننش زیبا به نظر برسه.

خواستگار زهرا هم کلاسیشه که از بعد از تموم شدن درسشون میخواسته بیاد خواستگاری ولی زهرا هی مراسم رو عقب مینداخته تا لاغر بشه ولی هی سه چهار کیلو کم کرده و دوباره ول کرده و وزنش برگشته ... 

دیشب که با من تماس گرفت و احوالاتشو گفت و کلی با هم صحبت کردیم و ازم خواست تو این مسیر همراهش باشم من تا صبح خوابم نبرد، انگار این یه تیر خلاص بود برای من که بفهمم این واقعا همون چیزیه که من میخوام... 

امروز صبح رفتم سرکار و با دو ساعت جلسه و جنجال و من بمیرم تو بمیری استعفا دادم و تسویه کردم و اومدم خونه تا فصل جدیدی از زندگیم رو شروع کنم،‌ با اینکه اصلا اهل فضای مجازی نیستم تصمیم گرفتم یه پیچ اینستا بزنم و مشغول به فعالیت بشم (باشد که فضای مجازی مفید واقع شود).

ظهری که رسیدم خونه گفتم اول این مطلب رو با دوستان صمیمی و قدیمی خودم به اشتراک بزارم و امیدوارم شما مثل همیشه درکنارم باشید و ازم حمایت کنید تا با کمک هم همگی به وزن و زندگی ایده آلمون برسیم،‌ اولین نفری که باهاش کاهش وزن رو در پیچ آغاز میکنم زهرا هستش،‌ زهرا حدودا 100 کیلو و ما میخوایم با یک برنامه غذایی و ورزشی در مدت یکماه بهش کمک کنیم ده کیلو از وزنش رو کم کنه و همچنین کاهش سایز داشته باشه و برای روز خواستگاری که دقیقا ماه دیگه 31 مرداد هست آماده بشه. الان هم منتظرم تا بیاد خونه ما تا وزن و سایزش رو بگیریم و به امید خدا کاهش وزن رو شروع کنیم.

سعی میکنم در طی این چند روز پیج رو خیلی سریع پرو پیمون کنم و منتظر حمایت شما هم هستم

_laghar_sho_

یا سرچ کنید " من این طوری لاغر میشم "

قربون صفا و محبت همتون